قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4781

تاريخ الفي ( فارسى )

برخاسته به خرابى ولايت ماوراء النهر مشغول و زنجير سراى را سوختند و قچرچى « 1 » آنها را سلطان محمود ، پسر كيخسرو جيلانى « 2 » بود و تا لب آب آمويه به تاراج رفت . صاحبقران اين اخبار شنيده « 3 » مراجعت فرمود و پهلوان مهذّب ، حاكم ابرقو در راه به ملازمت آمد و امير عباس را از يزد با سى سوار به تعجيل فرستاد كه به سمرقند رود . و مخالفان به مجرد شنيدن آمدن آن حضرت به ولايت خود بازگشتند . در كنار آب جيحون ايلچى صاحبقران كه به ختا رفته بود ، بازآمده تحفه‌هاى آنجا را به نظر اشرف درآورد . و بعد از وصول به سمرقند خدايداد حسين و شيخ على بهادر « 4 » با جمعى ديگر دشمنان را تعاقب نموده به ايلغار روان شدند و بسيارى از آن جماعت را به قتل آورده مظفر و منصور مراجعت نمودند و در وقت عود از شيراز « 5 » ، قم و كاشان و قزوين به پير احمد [ ساوه‌اى ] « 6 » داد ؛ و رى به موسى جوكار ؛ و فيروزكوه و خوار به اسكندر شيخى ؛ و دامغان به امير قارن قهستانى « 7 » ؛ و استرآباد به پيرك پادشاه « 8 » پسر لقمان بن طغاى تيمور خان مرحمت شد . و چون خاطر از طرف دشمن جمع شد ، تحقيق وقايع جنگ اميرزاده عمر شيخ پيشنهاد شده برات خواجه را مؤاخذه [ 482 ب ] بليغ نموده و امير سليمانشاه نيز معاتب شد و كوچه ملك سيورغال « 9 » و بسان ترخانى به سبب آنكه با سيزده نفر هر سيصد كس انكاتورا را جنگ كرده بود ، يافت « 10 » و شهزاده عمر شيخ به انواع عواطف و سيورغالات مخصوص شد . و چون خوارزميان با دشمن اتفاق داشتند و هنوز بعضى از دشمنان در آن نواحى بودند آن حضرت متوجه خوارزم شد و غنيم گريخته آن به خوارزم درآمد و اميران شاهزاده به تعاقب دشمن رفته مظفر و منصور معاودت نمود و حسب الحكم خوارزم را غارت كرد و مردمش را اسير كردند و حصارش ويران شده ، در يك هفته شهرى آن‌چنان معمور آن‌چنان ويران شد كه يك جاندار و يك ديوار به نظر درنمىآمد . و در اين يورش ابو الفتح ، برادر امير شكار شير بهرام بگريخت و به يك شبگير در چول

--> ( 1 ) . قچرچى : قچرقچى ، بلد ، پيش قراول - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . روضة الصفا : كيخسرو ختلانى . ( 3 ) . امير تيمور اين زمان در شيراز بود . ( 4 ) . روضة الصفا : « تيمور خداى داد حسينى و شيخ على بهادر و عمر تابان » ( 5 ) . ق : از ايران . ( 6 ) . افزوده از روضة الصفا . ( 7 ) . روضة الصفا : و دامغان را به جمشيد قارن . ( 8 ) . ق : پسر پادشاه ؛ م ، ش : پير پادشاه . ( 9 ) . نسخ : سيورغان ( 10 ) . ظفرنامه : « و كوچه ملك چون در پى ياغى رفته بود و با سيزده نوكر در موضع جيجال از كناره خجند بر سيصد كافر اينكاتورايى شبيخون كرده . . . بود او را سيورغال كرده حكم ترخانى فرمود .